تقدیر و سرنوشت: بهانه‌ای برای بستن پرونده

سرنوشت و تقدیر مثل بسیاری از مسائلی که برایش تعریف مشخصی وجود ندارد در لیستی قرار میگیرد که آدمی زمانی که بخواهد فرافکنی کند و پرونده کاری را ببندد و دلیلی برایش پیدا کند، از آن استفاده می‌کند. این دلیل تراشی ها هم غیر قابل لمس است و هم تعریف درستی ندارد.

این مسائل فرمولی ندارند که بشود آن ها را فهمید پس میشود هرطوری راجع به‌ آنها نظر داد و هرچیزی را به آن چسباند.

از زمان پیدایش انسان نخستین این دلیل تراشی ها بوده و وقتی یک مسأله را نمی فهمیده برای وجودش باورهایی را تعریف میکرده که الکی تقصیر را به گردن آنها بیندازد.

حتی قضیه ادیان هم همین است و کسی نمی‌توانسته آنها را زیر سوال ببرد و [وجود خدا را سبب می دانستند که اصلا نمیشود او را دید و چیزی از او پرسید و ]...

وقتی این باورها خیلی عمیق می‌شود می رود جز خرافات و باورهای خرافی که هر نوع عملکردی از آنها بر می آید و می‌شود دلیل اینکه انسان کل وقایع زندگی را وصل کند به تقدیر و سرنوشت و بگوید همین بود دیگر.

گاهی اینقدر این تقدیر و سرنوشت نقش جدی و اساسی ایفا می‌کند که همه چیز را تحت شعاع قرار می‌دهد و جالب است که در کشورهای کمتر توسعه یافته و جهان سوم و کلا شرق، بیشتر دیده می‌شود در کشورهای پیشرفته یک منطق دنبال می‌شود و حتی افراد مذهبی در کشورهای توسعه یافته، اینقدر درگیر این مسائل نیستند که بشود تکه کلام شان و عملا در گفتارهای ما اینقدر تقدیر و سرنوشت جا گرفته که شده لفظ ما و این دلایل ناشناخته را مسبب خیلی اتفاق ها می‌دانیم و اینها اینقدر قطعیت پیدا کرده اند که هیچ کس هم نمی‌تواند این مسائل را زیر سوال ببرد.

Open the full interactive page